سیب... - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:51
لحظه ی دیدنت انگار که یک حادثه بودحیف چشمان تو این حادثه را دوست نداشتسیب را چیدم و در دلهره ی دستانمسیب را دید!! ..ولی دلهره را دوست نداشتتا سه بس بود که بشمارد و در دام افتدگفت یک..گفت دو ..افسوس سه را دوست نداشتمن تو خط موازی ؟..نرسیدن..؟ هرگزدلم این قاعده ی هندسه را دوست نداشتدرس منطق نده دیگر ت...
قشنگ است... - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:51
نزنيد سنگ به گنجشكپر گنجشك قشنگ استپر پروانه ببوسيدپر پروانه قشنگ استنسترن را بشناسيدياس را لمس كنيدبه خدا لاله قشنگ استهمه جا مست بخنديدهمه جا عشق بورزيدسينه با عشق قشنگ استبشناسيد خدا راهر کجا یاد خدا هستسقف آن خانه قشنگ است
وقت کمه واسه باهم بودن! - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:51
واسه اونی که دوسش داری وقت بذار،نذار به نبودت عادت کنه.نذار روز هاو ساعت هایِ زیادی رو بدونِ شنیدنِ صدات سَر کنه،امـروز نمیفهمی امایروز میرسه که دلت هوایِ بودنشُ میکنه و دیگه جایی واسه بودنت تو لحظه هاش نیس.دیگه دلش برایِ حضورت پـر نمیکشه،دیگه یاد می
چه خوب بود... - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:51
چه خوب بود اگر همه چیز رو میشد نوشت.اگر میتوانستم افکار خودم را به دیگری بفهمانم، میتوانستم بگویم. نه...یک احساساتی هست، یک چیزهایی هست، که نه میشود به دیگری فهماند، نه میشود گفت. آدم را مسخره میکنند. هر کسی مطابق افکار خودش دیگری را قضاوت می کند. زبان آدمیزاد مثل خود او ناقص و ناتوان است. صادق_هدای...
کرونا - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:51
خدایاخودت مراقب عزیزانم باشکه دیوارحادثه بلنداست و دستان من کوتاه،که ابرهای بیماری بسیارندوچترامنیت من کوچک،که اگرتونباشی خیالم ازبابت همه چیزراحت نیست.مراقب باش نه روانشان زار شود نه جسمشان بیمار،که من طاقت بغض و اندوه و بیماری عزیزندارم.عزیزانم را،دوستانم را،خانواده ام رابتومییپارم.خودت آنهارامیان...
تولستوی - تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 3:19
کسی که اعتقاد دارد دیگران باید مشکلاتش را حل کنند,همانند کسی است که منتظر است تا برای رد شدن رودخانه آب آن خشک شود,,, تولستوی
بیادپدر - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 0:36
ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ ﻟﺮﺯﺵ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ بعدتو پرواز هرگز لحظه ی خوبی نبود شانه های خسته ات را دیر فهمیدم پدر ﮐﻮﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻗﺎﻣﺖ ﺑﺸﮑﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻮﺳﯿﺪﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺍﻡ
یه شب دلگیر... - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 0:36
هرکسی حال مرا پرسید گفتم عالی ام اشک ها پنهان شده درخنده ی پوشالی ام نردبان هرکس و ناکس شدم اما چه سود؟ دار قالی هستم و حالا جدا از قالی ام خوب فهمیدم که خوش بودند از غمهای من آن رفیقانی که غمگینند از خوشحالی ام دیگر آن چاقوی دست نارفیقان نیستم خس
آدمها - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 0:36
همه مردم آموزگاران شما هستند: آدمهای خشمگین به شما آرامش می آموزند. آدمهای ریاکار به شما یکرنگی می آموزند. آدمهای سرسخت به شما نرمش می آموزند. آدمهای وحشت زده به شما شهامت می آموزند. همیشه در رابطه با آدمهایی که وارد زندگیتان میشوند از خود بپرسید: این شخص برای آموزش چه چیزی به من فرستاده شده؟
شادی - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 0:36
شادی دختری بودکه یک شب دست خالی بادمپایی های لنگه به لنگه و روسری چروک ودامن پاره صورت سیلی خورده اش را برداشت وگریخت،،،می دویدوبرخاکستری تن کوچه گل می کاشت صبح که شد خورشیدازشرم آفتابی نمیشد ردپای اشکهابرزمین ماسید خورشیددرمیان خرابه کز کرده بود ردپای سیاهش زمین رالکه کرد غروب ته مانده ی شادی را با...
پدر - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 0:36
پدرکه باشی لذت میبری از اینکه دخترت با تکیه به تو تو زندگیش راه بره و قدم بزنه، دخترم که باشی لذت میبری ازاینکه گام های استوار پدر تو زندگی باهات همراهه اما امان از وقتی که پدرنباشه و دختر باشه! بابا دوست دارم آخرت آرومی داشته باشی بابا
سکوت - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 0:36
سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست هزار شاکی خودش داره خوش گیرو گرفتاره همون بهتر که ساکت باشه این دل جدا از این ضوابط باشه این دل که تنهاتر نشه تنهایی ما از این بدتر نشه رسوایی ما که کار ما گذشته از شکايت، هنوزم پايبنديم در رفاقت ميريزه تو خودش دل غصه هاشو آخه هيچکس نمی خواد قصه هاشو کسی جرمی ن...
پدرای آسمونی - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 0:36
خواب دیدم پدرم میاید ... باهمان صورت محبوب پر از لبخندش ... صورتش بود پر از نور خدا ... دست بردم که عصایش گیرم ... گفت باشی تو عصایم فرزند ... دل من تاب نیاورد ؛ و من بوسه زدم بر دستش ... که نگاهش همان لحظه به چشمم لغزید .... اشک در چشم دوتایی جوشی
دوری... - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 0:36
طرح آغوش تو ای دوست، معما دارد !! اینکه تنها، به اندازه ی من، جا دارد اینکه لبخند تو را، بوسه ی من می شکند اینکه موی من و دستان تو معنا دارد یک شب از مهر، مرا مهلت بودن بسپار تا ببینی غزلم با تو سخن ها دارد نوبهار است و شبانگاه اگر کوتاه است شب من
قسم میخورم... - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 0:36
تــو چــشــمــات ســوالــه یــه عــالــم ســوالــ نــگــاهت پــر از آرزوهاے ڪــار مــیــدونــم تــو ذهنــت چــیــا مــیــگــذره مــیــبــیــنــے تــو امــا ڪــے عــاشــقــتــره مــیــمــونــم ڪــنــارت درســت مــثــل ســایــتــ از امــروز تــا هر روز