قسم میخورم...

خرید بک لینک
گفت دانایی که: گرگی خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشرلاجرم جاری است پیکاری سترگروز و شب، مابین این انسان و گرگزور بازو چاره ی این گرگ نیستصاحب اندیشه داند چاره چیستای بسا انسان رنجور پریشسخت پیچیده گلوی گرگ خویشوی بسا زور آفرین مرد دلیرهست در چنگال گرگ خود اسیرهر که گرگش را در اندازد به خاکرفته رفته می شود انسان پاکو آنکه از گرگش خورد هردم شکستگرچه انسان می نماید گرگ هستو آن که با گرگش مدارا می کندخلق و خوی گرگ پیدا می کنددر جوانی جان گرگت را بگیر!وای اگر این گرگ گردد با تو پیرروز پیری، گر که باشی هم چو شیرناتوانی در مصاف گرگ پیرمردمان گر یکدگر را می درندگرگ هاشان رهنما و رهبرنداینکه انسان هست این سان دردمندگرگ ها فرمانروایی می کنندو آن ستمکاران که با هم محرم اندگرگ هاشان آشنایان هم اندگرگ ها همراه و انسان ها غریببا که باید گفت این حال عجیب؟... قسم میخورم......ادامه مطلب

ما را در سایت قسم میخورم... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 28 تاريخ: پنجشنبه 14 تير 1403 ساعت: 3:21

تو آمدی و خدا خواست دخترم باشی

و بهترین غزل توی دفترم باشی

خدا کند که ببینم عروس گلهایی

خدا کند که عروس صنوبرم باشی

تو آمدی که اگر روزگارمان بد بود

تو دست کوچک باران باورم باشی

بیا که روی لبت باغ یاس میرقصد

بیا گلم که خدا خواست دخترم باشی

تو آمدی و خدا خواست از همان اول

تمام دلخوشی روز آخرم باشی

تولدت مبارک بهانه زندگیم

البته تولدش الان نیس اما من بی تابم مث همیشه.

قسم میخورم......

ما را در سایت قسم میخورم... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: جمعه 11 خرداد 1403 ساعت: 5:44

وقتی می مانی و می بخشی فکر میکنند رفتن را بلد نیستی .

باید به آدم ها از دست دادن را متذکر شد .

آدمها همیشه نمی مانند .

یک جا در را باز میکنند و برای همیشه میروند...

قسم میخورم......

ما را در سایت قسم میخورم... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 18:49

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شببدیناسن خوابها را با تو زیبا می کنم هر شبتبی این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگاهچه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شبتماشایی است پیچ و تاب آتش ها …. خوشا بر منکه پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شبمرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوستچگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شبچنان دستم تهی گردیده از گرمای دست توکه این یخ کرده را از بیکسی ها می کنم هرشبتمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتابحضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شبدلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویشچه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شبکجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب قسم میخورم......ادامه مطلب

ما را در سایت قسم میخورم... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: پنجشنبه 30 فروردين 1403 ساعت: 18:49

این که تن به انجام هر کاری نمیدی، متعهدی و تو زندگیت چهارچوب داری نشون دهنده ی اصالته!چهارچوبی که خودت برای خودت تعریف میکنی و پایه و اساسش از "خانواده" شکل میگیرهکسی که چهارچوب داره اصالت داره؛اصالت رو نه میشه خرید نه میشه اَداش رو در آورد نه میشه با بزک دوزک بهش رسید!اصالت یعنی دلت نمیاد خیانت کنی.دلت نمیاد دل بشکنی.دلت نمیاد دورو باشی.دلت نمیاد آدمهارو بازی بدی و زیرآبی بری.دلت نمیاد دروغ بگی و هرز بپریاین بی عرضگی نیست!اسمش "اصالته" قسم میخورم......ادامه مطلب

ما را در سایت قسم میخورم... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: جمعه 4 اسفند 1402 ساعت: 20:27

صفحه بندی