حسنک
-
تاریخ: 1405/6/25 ساعت: 17:10
حاکمی به مردمش گفت:«صادقانه مشکلات رابگویید»حسنک بلند شدو گفت:«گندم و شیرکه گفتی چه شد؟» «مسکن چه شد؟»«کارچه شد؟»حاکم گفت:«ممنون که مرا آگاه کردی،همه چیز درست میشود!»یک سال گذشت و حاکم دوباره گفت :«صادقانه مشکلات را بگویید.»کسی چیزی نگفت.کسی نگفت گندم و شیر چه شد؟کارومسکن چه شد؟از میان جمعیت یک نفر ...
تاوان چیوپس میدیم ما؟؟؟
-
تاریخ: 1405/6/25 ساعت: 17:10
ما آدمایی بودیم که دلمون نمیاومد کاسهی آش نذری همسایه رو خالی برگردونیم،طوری بودیم که هرجا روی زمین نون میدیدیم برمیداشتیم فوتش میکردیم و میگذاشتیم روی طاقچهی تیر برق... ما اگه غذامون خیلی خوشبو میشد حتما اون شب همسایه بغلیام باید از اون غذا میخورد.چیشد که این شد حال و روزمون؟مگه نمیگن آدما...
ورسک
-
تاریخ: 1405/6/25 ساعت: 17:10
پل ورسک از بزرگترین پل های راه آهنی ایران است. این پل در شهرستان سواد کوه در نزدیکی پل سفید قرار داره. این پل توسط رضاشاه بهره برداری شده است و از شاهکارهای مهندسی ایران به شمار میرود. پل ورسک که به پل پیروزی هم معروف است راه آهن تهران را به راه آهن شمال وصل میکند. پل ورسک در نزدیکی روستای ورسک قرار...
گرگ
-
تاریخ: 1405/5/9 ساعت: 11:25
گفت دانایى که گرگى خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشرلاجرم جارى است پیکارى بزرگروز و شب مابین این انسان و گرگ زور بازو چاره این گرگ نیستصاحب اندیشه داند چاره چیستاى بسا انسان رنجور و پریشسخت پیچیده گلوى گرگ خویشاى بسا زور آفرین مردِ دلیرمانده در چنگال گرگ خود اسیرهرکه گرگش را دراندازد به خاکرفته رفته م...
میشود...
-
تاریخ: 1405/5/9 ساعت: 11:25
من برای حال خوبم می جنگم!قوی بودن در دنیای من، انتخاب نیست...یک قانون اساسی و اجباریست!اوضاع هر چقدر میخواهد بد باشدمن شکست را نمی پذیرم!به جای نشستن و افسوس خوردنمی ایستم و شرایط را تغییر می دهم!می جنگمزخمی می شومزمین می خورم، اما شکست هرگز!من عمیقاً باور دارم که شایسته آرامشم...و برای داشتنش با تم...
دوستم باش...
-
تاریخ: 1405/5/9 ساعت: 11:25
هر گاه عیبی در من دیدی، به خودم خبر بده نه کسی دیگر.چون تغییر آن دست من است. کار اولت باعث پیشرفت و بهبودممی شود اما گزینه دوم غیبت استو مرا در تاریکی نگه می دارد.جمله ای که در یک هتل نوشته بود، شگفت زده ام کرد:اگر سبب رضایتت شدیم از ما سخن بگو،وگرنه با خود ما بگو.اینگونه غیبت از میانمان میرود.بهشت ...
برای دخترمهربون خودم
-
تاریخ: 1405/5/9 ساعت: 11:25
به کودک خودکمک به دیگران را نیاموز،بلکه بیاموز که سخاوت جزئی از وجود انسان است.او را از جهنم نترسان،ذات او را پاک پرورش بده. وعده ی بهشت به او نده،به او بیاموز خوب بودن لازمه ی انسانیته.او را نترسان،به او شجاعته روبه رو شدن بده.او را منع نکن،به سوی زیباییها و خوبیها سوق بده.مغزش را محدود نکن،با اندی...
درود
-
تاریخ: 1405/5/9 ساعت: 11:25
نمانَد به کس، روزِ سختی، نه رنجنه آسانی و شادمانی نه گنجبد و نیک بر ما همیبگذردنباشد دُژم هرکه دارد خرداز آنسان که آمد همیزیستندگهی شادمان گاه بگریستندسرِ مایهی مردمی راستیستز تاریّ و کژّی بباید گریستحکیم ابوالقاسم فردوسیبادرود بيكران این چند وقت که اینترنت قطع بوده امیدوارم یه تار مو از سر کسی...
حسنک...
-
تاریخ: 1405/5/9 ساعت: 11:25
حاکمی به مردمش گفت:«صادقانه مشکلات رابگویید»حسنک بلند شدو گفت:«گندم و شیرکه گفتی چه شد؟» «مسکن چه شد؟»«کارچه شد؟»حاکم گفت:«ممنون که مرا آگاه کردی،همه چیز درست میشود!»یک سال گذشت و حاکم دوباره گفت :«صادقانه مشکلات را بگویید.»کسی چیزی نگفت.کسی نگفت گندم و شیر چه شد؟کارومسکن چه شد؟از میان جمعیت یک نفر ...
انسان و گرگ
-
تاریخ: 1403/4/14 ساعت: 3:21
گفت دانایی که: گرگی خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشرلاجرم جاری است پیکاری سترگروز و شب، مابین این انسان و گرگزور بازو چاره ی این گرگ نیستصاحب اندیشه داند چاره چیستای بسا انسان رنجور پریشسخت پیچیده گلوی گرگ خویشوی بسا زور آفرین مرد دلیرهست در چنگال گرگ خود اسیرهر که گرگش را در اندازد به خاکرفته رفته م...
برای دخترک قشنگم
-
تاریخ: 1403/3/11 ساعت: 5:44
تو آمدی و خدا خواست دخترم باشیو بهترین غزل توی دفترم باشیخدا کند که ببینم عروس گلهاییخدا کند که عروس صنوبرم باشیتو آمدی که اگر روزگارمان بد بودتو دست کوچک باران باورم باشیبیا که روی لبت باغ یاس میرقصدبیا گلم که خدا خواست دخترم باشیتو آمدی و خدا خواست از همان اولتمام دلخوشی روز آخرم باشیتولدت مبارک ب...
رفتن...
-
تاریخ: 1403/1/30 ساعت: 18:49
وقتی می مانی و می بخشی فکر میکنند رفتن را بلد نیستی .باید به آدم ها از دست دادن را متذکر شد .آدمها همیشه نمی مانند .یک جا در را باز میکنند و برای همیشه میروند... Adblock test (Why?)
تورا گم میکنم...
-
تاریخ: 1403/1/30 ساعت: 18:49
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شببدیناسن خوابها را با تو زیبا می کنم هر شبتبی این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگاهچه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شبتماشایی است پیچ و تاب آتش ها …. خوشا بر منکه پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شبمرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوستچگونه با جنون خو...
اصالت
-
تاریخ: 1402/12/4 ساعت: 20:27
این که تن به انجام هر کاری نمیدی، متعهدی و تو زندگیت چهارچوب داری نشون دهنده ی اصالته!چهارچوبی که خودت برای خودت تعریف میکنی و پایه و اساسش از "خانواده" شکل میگیرهکسی که چهارچوب داره اصالت داره؛اصالت رو نه میشه خرید نه میشه اَداش رو در آورد نه میشه با بزک دوزک بهش رسید!اصالت یعنی دلت نمیاد خیانت کنی...
برای تو سرودم
-
تاریخ: 1402/11/5 ساعت: 16:21
برای مهریماه قشنگم:برای تو سرودم تا نفس باریدراز انتظار واژه هاغزلم با همه بی برگی اش تقدیم به تو.....برایت اشک بافتم از حریر اشتیاقتا سحرگاهانلحظه ها با یک جهان تقدیم به توباد.......نبودی اما دیوار را نشانه کردم جای شانه های توای پرستوی نیازمشانه های بی پرم تقدیم تو .......تپش معنای زنده بودن داشتد...
یادمان باشد
-
تاریخ: 1402/11/5 ساعت: 16:21
شايد فردايی نباشد. شايد فردايی باشد اما عزيزی نباشد…یادمان باشد؛ با شکستن پای دیگران، ما بهتر راه نخواهیم رفت!یادمان باشد؛ با شکستن دل دیگران ما خوشبخت تر نمیشویم!کاش بدانیم اگر دلیل اشک کسی شویم دیگر با او طرف نیستیم؛ باخدای او طرف هستیم. Adblock test (Why?)
قشنگترین اتفاق زندگیم
-
تاریخ: 1402/9/24 ساعت: 13:06
مینویسم برای تو که قشنگرین اتفاق زندگیمیبا اومدنت به من زندگی بخشیدی :)امیدِ زندگیم شدی ، انگیزهی راهم شدینورِ چشام شدی ، خندهی لبام شدیدرمونِ دردام شدی، آرامشِ قلبم شدیمیدونی چیه؟(:یه سری ها هستن حضورشون تو زندگی هم رنگ داره، بو داره، حس داره، مثل طُ
من همینم...
-
تاریخ: 1402/9/2 ساعت: 13:26
می دونم که کامل نیسم، آدمی معمولی ام با اینکه منطقی هستم ولی خیلی اهل دلم،چهره ای شگفت انگیز ندارم اما نگاه جذابی دارم با اینکه کمبود وزن دارم ولی کمی شکم دارم.خیلی اهل بستنی نیستم ولی عاشق هله هوله ام. لباسام تروتمیزه اما ساده میپوشم.بیرون از خونه آرایش چندانی ندارم.گاهی ظاهرم بهم ریخته س،در عین در...
سکوت میکنم چون...
-
تاریخ: 1402/8/14 ساعت: 18:37
آدمی كه از يه جايی به بعد فقط سكوت ميكنه،تبديل به يه آدم آروم نشده؛فقط خسته شده از جنگيدن!اونجايی كه منتظر جنگيدنش بودی ولی ديدی فقط يه لبخند بهت زد بدون روزِ رفتنش نزديكه!بعضی از آدما وقتی باهات ميجنگن يعنی براشون مهمی و وقتی هم ديگه نسبت بهت بی تفاوت ميشن يعنی دارن زندگی كردن بدون تو رو به خودشون ...
ازجنس خودم.
-
تاریخ: 1402/7/24 ساعت: 20:31
دردی که میکشی،اشتباهی که میکنی،اشکی که میریزی، درد حرفی که میشنوی،حس بدی که می گیری، عشقی که نمی گیری، آدمی که از دست میدی، آرامشی که نداری، محبتی که نمی بینی، انتظاری که میکشی، امیدی که خاک میکنی؛میکشتت!ولیولی بعدش یک آدم قویتر، منطقی تر و محکم تر ازت متولد میشه که دیگه امکان نداره چیزی بتونه اذیتش...