خرید بک لینک

حاکمی به مردمش گفت:«صادقانه مشکلات رابگویید»

حسنک بلند شدو گفت:«گندم و شیرکه گفتی چه شد؟»

حسنک...

«مسکن چه شد؟»«کارچه شد؟»

حاکم گفت:«ممنون که مرا آگاه کردی،همه چیز درست میشود!»

یک سال گذشت و حاکم دوباره گفت :«صادقانه مشکلات را بگویید.»

کسی چیزی نگفت.کسی نگفت گندم و شیر چه شد؟کارومسکن چه شد؟

از میان جمعیت یک نفر زیرلب گفت:

«حسنک چه شد؟»

بیاد حسنک های شجاعی که از کنارمان پر کشیدند!!!

برچسب: نویسنده: بنیامین میرزایی تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 17:10

صفحه بندی